به نام خدا
من به گلدان چروکیده
شباهت دارم
تو به ابری که ندارد
باران...
غزل:
گریه میکنی امشب در شبی زمستانی
بر کویر احساسم ای هوای بارانی
مثل باد پاییزی پرسه میزنی امشب
بین کوچه های دل با حال پریشانی
در زمان دلتنگی سر زدی به شعر من
درشب جدایی ها آمدی به مهمانی
از دلت خبر دارم از صدای بغض تو
از صدای هق هق ها . گریه های طولانی
بی فروغ چشمانت من همیشه خاموشم
ابر تیره ماهم را میبرد به زندانی
بی بهانه می باری بر کویر شعر من
گریه می کنی هر دم در نگاه پایانی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۳/۱۷ ساعت 5:5 توسط روح الله مردان خاني
|
یک دم بدم و جان دوباره بده مرا