مجذوب جذبه های شکیبایی توام...
تقدیم به برادر و دوست بزرگوارم سیدحمیدرضا برقعی

گفتم که آشنای تو باشم ولی نشد
با شعر هم نوای تو باشم ولی نشد
یا اینکه از نگاه تو با پرسه در خیال
گاهی کمی به جای تو باشم ولی نشد
ای جبرئیل سوخته بال نگاه دوست
گفتم که در هوای تو باشم ولی نشد
گفتی که خاک پای غلام علی شدی
گفتم که خاک پای تو باشم ولی نشد
گفتم که واژه واژه غزل مثنوی شوم
طوفان واژه های تو باشم ولی نشد
حالا بدون فن غزل حرف می زنم
میخواستم برای تو باشم ولی نشد
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
باید کمک کنی کلماتم عوض شوند
طبع و نگاه و فکر و مرامم عوض شوند
مجذوب جذبه های شکیبایی توام
من عاشق همیشه تنهایی توام
درآسمان چشم تو من بال می زنم
طوفان واژه های تو را فال می زنم
مانند داغ و غصه و ماتم شدم خدا
این روزها شبیه محرم شدم خدا
داغی بزرگ در دل من پاگرفته است
انگار مثل من دل دنیا گرفته است
من ماندم و تو و غزل و طبع ناتوان
در خلسه ای عمیق نشستم و بعد از آن
کم کم شبیه تو باران شدم سپس
من هم کنار دفترم افتادم از نفس
یک دم بدم و جان دوباره بده مرا